خستگی

او خسته خسته خسته

در تاریک روشن سرد صبحگاه زمستانی

خاموش خاموش خاموش

دیگر صدای التماسم را

حتی به تکان سری پاسخ نمی دهد

در گرگ و میش صبح و

در لحظه های آخر شب

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

نگاهی ندارد

صدائی ندارد

سکوت همیشه ات

هزاران هزار فریاد در درون

سکوت همیشه ات

هزاران هزار فریادم را

آوید

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٢
تگ ها :