درد دل

نمی خواستم هرگز چیزی به جز شعر در بلاگم بنویسم برای همین هم اسمش را گذاشته ام شعر های من.داستان هم بسیار ساده است نه فقط شنیده شدن که سخن گفتن با زبان شعر با این باور که این ها نه دغدغه های تنها منند که از ازل و از لحظه خلقت آدمی تا همیشه  در عین گوناگونی آدم ها لبریز حس ها و داستان های هم سانند .زمانه چه بسیار دیگرگون شده است اما نه دیگرگونی زمانه که دیگرگونی زبان ها و فرهنگ ها و باور ها نیز چیزی از این اشتراک زبان دل ها نکاسته است.اینجور می شود که دل نوشته هایم را با دیگران سهیم میشوم به زبان شعر ساده اما مبهم گاهی راز دل می گویم نه تنها از خویشتن که از  عشق که همان داستان جاوید است  که از هر زبان که می شنوی نامکرر است.بار ها گفته ام که من نمی نشینم با انگیزه نوشتن دلم که می لرزد کلمات خود می آیند و مرا وا میدارند به ترسیم.اینچنین است که نه برای نوشتنشان قانونی می شناسم و نه بایدی!از من نخواهید که کوتاه بنویسم یا بلند ساده یاپیچیده به من نگوئید که رنجنامه بنویسم یا حکایت سفرنامه بنویسم یا گزارش.من را اگر شنیدید شاید که راز دل خود را باور کنید با شور زندگی و لحظه لحظه ها را نوشیدن.دوست دارم مثل باران بی بهانه ببارم به عطری جادوئی وسبز کنم زمین بارور هستی را.همین

آوید میرشکرائی  ٣١/۶/٨٧ تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳۱
تگ ها :