از یاد رفته

خوب

شاید که کار من نیست ثبت خاطره

نه در رویا

نه بر کاغذ

نه در لحظه

آوید میرشکرایی اردیبهشت نود و سه

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩
تگ ها :

روزگار سّپری شده

دلپذییری ام

داستانی از دست شده است

نه کلمات دلپذیری

نه شعر خوشی

نه نگاه و....

روی و موی شوریده ای

شکل روزگار سپری شده بهارم

در سرزمینی که دیگر باران نمی بارد

کویری از یاد شده

آوید میرشکرایی  فروردین نود و سه

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩
تگ ها :

انبار متروک

عکسی بگیر از من

بنشیند در قاب روز های از دست رفته

چشم هائی که هر صبح

با سری دردناک گشوده می شوند

قلمی که ماه هاست بیکار است

دفتر های سفید و

کلافه پیچیده افکار مالیخولیائی

که لحظه ای رهایت نمیکنند

حتی به خواب

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٩
تگ ها :

دره های سبز

همیشه خانه ها را

در دره های سبز بنا می کنند

که هر بهار..

بپیچد ترانه جویبار های پر آبشان

در گوش پرنده ها

که تابستان

آفتاب بعد از ظهر

کم کم رها کند خود را

در کشاله خمیازه سایه سار خنکی

در خم کوچه کاهگلی باریکی

که پاییز

با هر نسیم

موج سرخ و زرد

بخواند آرام وبلند وشمرده

شعر دیگری.

خانه ها را در دره ها می سازند

که زمستان

لبریز برف شود

راه به راه کوچه ها

که سفید شود

نگاه دوردست

************

خانه ها را در دره ها می سازند

بین دره ها 

درختزار های غان

11/27/2013 Granadaآوید میرشکرائی

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٥
تگ ها :

تسلیت به اهل قلم و فرهنگ

درگذشت ناکهانی محمد زهرائی از پیشکسوتان بنام نشر کشور و مدیر انتشارات کارنامه را به همه اهل قلم و فرهنگ و ادب فارسی تسلیت می گویم و در این ا

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٧
تگ ها :

 

سومین مجموعه شعر من به نام من ترانه خویش را می خوانم به همت نشر تاش و با هنرمندی و زحمات آقایان انوشه صادقی و کریم زاده چاپ شد

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
تگ ها :

نشانه

خط سبزی که کشیده ام پشت پلک هایم را

ثبت می کنم بر یک کاغذ براق سپید

خطوط ریز دور دهان و چشم هایم را هم

با این گردن آویخته و غبغب حزن انگیز

روح لحظه هایم را در پرونده ای ثبت می کنم

گاهی به آن دفتر شعر و

گاهی آلبوم عکس می گویم

تلخی به یاد آوردن لحظه های سنگین

که شانه های من و

دفتر تنهای من را

 خمیده می سازند.

نگاهی خالی ست پشت خط سبز

یا سوال های بی پایان؟

حسرت و نگاه به پایان را

ثبت می کنم

در دفتر پریده رنگ روز هایم

*********

من که مورخ نیستم

بایگان هم

نه اولین انسان با قلم 

نه نخستین بار آشنائی با آن

توده های پیچیده کلمات را

ثبت می کنم 

بر پیکر در هم پیچیده میانسالی

به جا مانده از سال ها

از قرون

15/2/92 شش عصر

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٧
تگ ها :

کودک

حتی یکی از آنها هم

در یک فضای خالی

به کوچکی یک سقف کوتاه

یا که

بلندای آسمان آبی

بی آنکه بیندیشد شنیده می شود یا نه

بی آنکه بداند چه کسی در نزدیکی ست

بی آنکه پروای غریبه ها کند

فریاد می زند و فغان می کند از ته قلب

کودک است دیگر

همینجور بی پروا

با صدای موسیقی از دور

می رقصد و

به بازی یک حشره

قاه قاه میخندد .

با یک صدای تیز

از وحشت

فضای سینه اش

برای ضربان عجول قلبش تنگ می شود.

با یک صدای آشنا آغوش می شود و

وقتی میبوسی اش

تمامیت وجودش گوئی 

پوستی ست که لمس می شود و

مهری که ایثار می شود.

کودک

با تکان سری که می شناسد و دوست می دارد

ناگهان

از خنده ریسه می رود و

هزاران بلور درخشنده را

در فضای دور و بر

آزاد می کند.

*******************

بچه است نمی بینی؟!!!!!!!!

سرزنش چرا می کنی؟

تهمت آلودگی و بیماری چرا می زنی؟

شکوه چرا می کنی؟

کودک است...

به جای غر و لند

بیا پا به پای پا های کوچک لرزان

پای کوبی کن!

بیا آغوش شو

شیون های گریه را

که چون رعد و برق اسمان بهاری

زود می گذزند

آوید میرشکرائی 10 صبح تهران 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦
تگ ها :

روزگار وصل

نگاهی بکن دوباره

به حفره های تاریک مخوف سرد تیره ای

در میانه دیواری خزه بسته و ویران و بویناک

که روزگاری

پنجره های خانه ای گرم و

دریچه های اطاق های روشنی بوده اند

سقفی که جه بسیار

نگاه حسرت بار

آویخته به خویش داشت

گرمای شعله ای که روزگاری خانه را می افروخت

خاموش گشته و

زوزه سرد باد تیره

از میانه دریچه های پیش از این روشن

به دل سیاهی می رود.

حالا دوتصویر را بر هم بگذار و

روشنی را از خلال تاریکی

سرما را فراسوی گرما و

ترک شده را

در روزگار وصل به یاد آر!

میشناسی این تصویر را؟ها؟نه؟!

بیشتر نگاه کن

ببین فراسوی لحظه هائی به کوتاهی برق شهابی را

مثل عکس های سیاه سفید آویخته به گوشه های نقره ای آلبوم های مقوائی

این می تواند بازتاب همان شعله ها باشد که

روزگاری دور

سینه ات را و چهره ات را و

جهان پیرامونت را

روشن می داشت؟

روزگاری به سر آمده و

روزگار دیگری گر می گیرد در دست های تازه ای

تصویر ویرانه و سکوت

بر هیاهوی گرم و شاد اطاق گرمی

نقش می بندد و

یکی می شود

زمانه

نه در چهار چوبی می گنجد و

نه به کلامی می آید

روزگارم لبریز شد

پیش از به سر آمدن

لبریز درد و رنج

من در شعله های شور هستی

زنده زنده سوختم  و

در هم پیچیدم

آوید میرشکرائی 11ونیم شب 21/12/91

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
تگ ها :

شکل ناکامی

چشم ها را

با دست ها می پوشانی و

مثل خود فاجعه می شوی

شکل عمیق نا کامی.

خسته ای؟نه...

سرت درد می کند؟نه...

چرا کسی از دردی که هست نمی پرسد؟

آنکه واقعی ست و

هنوز گفتنی نیست.

*********

زانو ها را در آغوش می گیری و

سر را میانشان  پنهان می کنی و

باز

توصیف شکل غم می شوی

خوابت می اید؟نه...

سرت گیج می رود؟نه..........

چرا هرگز کسی

سئوالی را که باید نمی پرسد؟

و چیزی برای ابد

پشت جدار قفسه سینه ات پنهان می شود.

*********

حالا بخند

قاه قاه...

فرقی با طوفان اشک ریزان ندارد خنده هایت

در نظر آنان که بی صدا

می گذرند.....

آوید میرشکرائی 3/12/91

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
تگ ها :

← صفحه بعد صفحه قبل →