تقصیر تو نیست

تقصیر تو نیست که

این پیامک های کوتاه خشماگین

مرتب تکرار می شوند

عیب از خط ها و آنتن و

تلفن عجیب من است

اما هر بار...

همان خشم هجوم می برد به من

تقصر تو نیست که

من ساده لوح خوش باوری هستم..

با باور های قدیمی خنده دار کودکانه

هنوز عاقبت قصه ها را خوش می خواهم و

آخر داستان را

جوری که میخواهم تصور می کنم

*********

تقصیر تو نیست که

من در خیال خامی شناورم همیشه

جوری که برخی تلفن های زهرآلود

از خط نازک دور دلم رد نمی شوند و

این مرز

همانجا بین توانستن و نتوانستن

تاب آوردن و بی تابی

مرا ایمن می کند از

تحمل ناکردنی ترین دردها

تقصیر تو نیست عزیزم

تقصیر تو نیست

من از تقدیر شوم من

همیشه

دستکم یک گام عقب ترم

آوید میرشکرایی

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱٧
تگ ها :

نقش تقصیر

من نقش خود را خوب بازی می کنم

همیشه پاها را محکم به زمین می کوبم

وقت راه رفتن:

استوار و تند و بی پروا

مرتب هم لبخند می زنم با متانت!!

خنداندنم ساده است

مثل عصبانی کردنم

چه زود هم قانع می شوم!!

و هرچه با من بکنبد

هرچه بیشتر دلم شکسته باشد

و هر چه بیشتر رنجیده باشم

بیشتر باور می کنم که

مقصر خود منم

آوید میرشکرایی مهر ۹۴

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱٧
تگ ها :

روزهای طلایی

اینهمه آه و افسوس

حسرت روزهای طلایی که گذشتند و

آرزوی بازگشت 

به روزهایی که از یاد برده ای

لحظه هاشان طوفانی و پر تشویش و

خورشیدشان پشت ابرهای دلتنگی پنهان

هر لحظه فرار از لحظه اکنون.

**********

در دفتر پوسیده لحظه های نآمده و نازیسته اسیری و

ثانیه ها را پشت هم می فشاری

تا فرصت اکنون تمام شود.

در دفتر پوسیده واژه ها اسیری و

در زیبایی خاک آلود دفترهای قدیمی

همان موسیقی سحر آمیز نی و

همان رقص بی اراده ای

که می برد مسحور شدگان را

به مغاک تاریک تنهایی.

نوازشی از دست پوسیده ای که

آنی دیگر فرومی ریزد

پیش از سقوط 

و آشیانه ای که بر لحظه های غربت بنا شده.

به بانگی آمدی و

خاموش می روی

با توهم دیرپای دست هایی که برای تو می وزند.

آوید میرشکرایی بهار ۹۵

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱۳
تگ ها :