یعنی این ترا یاد یکی از این تئاتر های مدرن نمی اندازد؟

صحنه ای خالی

نوری زننده..

یک آیینه قدی

پنجره ای در گوشه...

خیره از آن کسی به جائی

مثلا ابری در دوردست آسمان..

و این حرکات مضحک این میان

که نه شکل رقصند و نه موزون...

×××××××××

بیهودگی در بیان

بیهودگی در حرکت

بیهودگی در نگاه

صدا و

خواندن

همه همه در فضائی دروغین و وهم آلود

ما هم اسمش را گذاشته ایم :زندگی

آوید میرشکرائی 22/10/93 بیست دقیقه بعد از نیمه شب

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٦
تگ ها :

خاموشی

کلمات همه از دست شده اند

من در ورطه تاریکی دست و پا می زنم باز

در عمق ناتوانی ام

از بیان و درک وتسکین این درد دائمی

این رنج ناتمام

تنشی برای ابد

روز ها و روز ها و روز ها

لحظه ها و لحظه ها و لحظه ها

هفته ها و ماه ها و سال ها

بی فرصت نفسی بیرون آب

*******************

پس کجاست عشق

تا که پیدایم کند

با تلنگری

و شرم کنم سر به زیر

که ادعای عاشقی کرده ام همه عمر

************

در سرگردانی تو در توی تاریکی

از تشویشی به بغضی

از هراسی به بهتی

اسیر چنبره بحران و اشتباه

عمری........

پنجاه سال و اندی

چهل سال به آنی

آنی به بلندای چهل سال...

****************

نه در پی پاسخی

نه پرسشی در سر

گریزگاهی بایدم

به رویای آبی دلتنگ نوجوانی ام

آوید میرشکرائی 20/9/93 تهران 1صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
تگ ها :

پوسته

با چشم های بسته

در تاریکی سردی...

دست کشیده ام به بلندای ناسور خشن زبری

در چشم باز دیواری سنگی

در چشمان بسته ام اما

پوسته پیر ناهموار خراشیدهء

درختی پیر......

آوید میرشکرائی 20/9/93 یک صبح تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
تگ ها :

غریبه

مبادا دیگر صدایم بزنید

در آغوشم که نمی گیرید

دستم را که نمی فشارید

حمایتم که نمیکنید

کنارم که نیستید

نه می دانید مرا

نه می خوانید مرا

نه نگاهی برای دیدنم دارید.

مبادا دیگر صدایم کنید

سکوت لحظه هایم را بیش از این

خراش ندهید

بروید از خلاء آرام حباب خلوتم

****************

ناشناس ناشناس ناشناس

غریبه مانده ام در برهوت میان شما

چه در سخن و

چه در سکوت..........

مثل دروغی آشکار

یا که رازی فاش

به تلخی و سیاهی داستانی که می دانی

راست است

آوید میرشکرائی 20/9/93 یک صبح تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
تگ ها :