اسباب سفر

از همان زمان که عزم آمدن می کنی

نزدیکی.

همین دور و بر.

آنقدر که

همینطور که نفس می کشم

آهسته و زیر لب

با تو به زمزمه سخن می گویم

و همه آنچه در دوران طولانی تنهائی گذشته ست

آنقدر دور می شود

که صمیمیت

جای خالی تشوش را

پر می کند و

آنچنان که با نگاهت می آمیزم

بی آنکه خلوت شعرم را مخدوش کنی...

رویای راه های نرفته را معنا می کنی.

***********

اسباب سفر را

همه آراسته ام

من آماده ام

تو فکر می کنی

کدام یک زود تر می رسیم؟

تو و قصه آسمان؟

یا

من و شادی دیدار؟؟!!

آوید میرشکرائی نه شب 2/10/91

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢
تگ ها :