کنایه

اینجور نیست

که تنها

آنکه ترا دوست می دارد..

یا که جلب توست

که به تو نگاه می کند

معنی و مفهوم کنایه هایت را

       دریابد.

کنایه های زبان و نگاه و رفتار و

                         نوازش را.

غریبه ها نیز گاهی

 صدای حرف ها و

نگاه ها و

کنایه ها را

می شنوند

                         از .......دور...

آوید میرشکرائی 22/1/89   مترو تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱
تگ ها :

شعر

شعری از شیمبورسکا می خواندم

در باره آنها که شعر دوست دارند

و این میانه

از بیشتری آنها که شعر دوست ندارند!**

و من

    بعد رنج های این چند روز اخیر

   و مرافعه ها و جدل ها

   بر سر رعایت نکات  علمی و

    چهار چوب شعر و

چگونگی ویرایش و.....

پردازش واژه ها

ناگهان.....

فکر کردم که اصلا یعنی چه که

مفاهیم را

کنایه آمیز بیان کنیم

  خوش آهنگ و

    دل ربا و

هوشمندانه

تا که

                سر هوشمندانه ای

   به آگاهی

بجنبد از دریافت

                    مفاهیم ساده ای

   اسمش را هم بگذاریم

                  شعر.!!!

آوید میرشکرائی    22/1/89   دو عصر    تهران

** شعر بعضی ها شعر را دوست دارند  از دفتر آدمها روی پل

ویسواوا شیمبورسکا

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱
تگ ها :

قصه ناگفته

میدانی چرا

     اینهمه مینویسم؟

گروهی میگویند شعر است

   گروهی میگویند نثر

"  آرایه های ادبی کم دارند و

    فاقد صنایع شعری اند!"

(چه پر طمطراق!)

  از همه عجیب تر

سخن آنهاست

 که میگویند

   بیش از اندازه آشکارند و

البته که زیبائی شعر

    در ابهام آنست و

      پس

زیبا نیستند

از بس که گشوده و آشکارند!!!

****************

می ترسم

می ترسم این هق هق های گریه های شبانه

        ناگفته بمانند

می ترسم این جنون برود

می ترسم

       این حس عجیب

   که می خواهد و

         نمی خواهد.....

که معصومیت این گناه

   با من

به قعر مدفن من فرو رود

                بی نشانه ای

******************

چگونه آدمیزادی که

این همه تضاد را

   بلعیده     و

خندیده    و    

گریسته   و

          ساده

                          زیسته

اکنون توان بیان اینهمه را 

         ندارد و

بر جای مانده

     الکن   و

ناتوان   و

             ترسیده.

*****************

خدایا!

تو می دانی

  قصه هایم را همه

    تنها .......  تو

راهی کن این انگشتان ناتوان را

  تا سرزمین

 نگارش قصه

آوید میرشکرائی  ٢۵/١/٨٩.دو صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٥
تگ ها :

نقد چیست؟

میدانم قرار بود جز شعر اینجا چیزی ننویسم و خودم بیش از هر کس دیگری از نوشتن مقاله در این بلاگ آزرده ام  اما چه کنم که گاهی شرایط ایجاب میکند که سخن بگوئی.دانسته و آگاهانه و مستند سخن بگوئی تا نیندیشند نمی دانی یا که پاسخ ات از سر آزردگی و دلیل دیگری از صحت و سلامت گفته هاشان است.باری بر آن شدم که باز با آشنای دیرینم قلم دلگشائی کنم!

آنها که درس پزشکی خوانده اند مثل من خوب میدانند و حتما این تجربه را همه کم و بیش داشته اند که در سال های تحصیل آن زمان که هنوز بی تجربه اند و تازه با بیماری بیشتر مثل درس و نه تجربه ای ملموس آشنا شده اند هر چه میخوانند فورا نشانه هایش را در خودشان یا که نزدیکانشان پیدا میکنند و دائما در حال بحث و سئوال از اساتیدند و اساتید که خود با این عارضه کاملا آشنا هستند با لبخند خاصی به این دانشجویان پاسخ میدهند و آن ها را به مطالعه بیشتر و کسب تجربه های بیشتر راهنمائی میکنند. در حالی که دانشجوی سال سوم پزشکی بودم  مادر شدم.دست تنها بودم و بی تجربه و مادر و چون همه مادران عاشقی بی دل و دین و نگران.بخش کودکان که رفتیم اضطرابم صد چندان شد و همیشه چشمی اشک و چشمی خون بچه به بغل در بخش دنبال استاد ها.استاد مهربان و نازنینی داشتیم که به دلیل خوش خلقی بیشتر آماج حملات اضطرابی ام بود.روزی به من جمله ای گفت که اول خیلی آزرده شدم اما بعد آن را دریافتم.به من گفت این سئوال ها و حرف های تو همه ناشی از معلومات ناقص و بی تجربگی توست و جون آگاه تر شوی همه مسائل ات حل می شوند و چه خوب گفت....

دیگر آنکه در کشور ما بعضی تعاریف به خصوص در ارتباط با فرهنگ و هنر  چون نقد ادبی  یا  قانون حمایت از نویسندگان و مصنفین (کپی رایت) روشن نشده و کنترل نمی شوند.اینگونه میشود که گاهی افراد نا آگاه بی آنکه غم  تخصص و توانائی خود را داشته باشند در هرچه که بشود ابراز نظر میکنند همه تا یکی شکایتی کند دکترند و توصیه های پزشکی بهداشتی میکنند همه ساستمدار و دانشمند و ادیب و چه و چه ها هستند و غم اینکه اصولا جایگاه این افاضات چیست ندارند و  آنکه نا آگاه هست و بیرحم و کم دانش و بی تجربه تا آنجا میرود که فکر کند نقاد است و قادر به نقد ادبی و به خود بی آنکه کسی از آو خواسته باشد اجازه نقد که چه بگویم ...قضاوتی بیرحم و نادرست می دهد

و بگذارید علاوه بر اصولی که ذکر کردم  و افراد به صرف کمی دانش و تجربه خود را در جایگاه والای نقد میبینند باز هم بگویم که از دید من برای هنر چه شعر و چه موسیقی و نقاشی و ..تنها یک باید وجود دارد و آن بیان حسی یا حرفی است که دلنشین باشد و مخاطب داشته باشد .توجه کنید که حتی نمی گویم زیبا  زیرا که زیبائی هم یک تعریف ساده و ثابت ندارد.مجسم کنید اگر رامبراند نگاهی به کارهای پیکاسو یا ونگوگ  یا که میرو میانداخت چه حالی میشد!و مگر کم با خود او گذشتگان جنگیده بودند؟!.....و اگر بنا بود که قوانین ثابت  و تغییر نایافتنی و چهارچوب و باید ها ونباید های جاودانه برای هنر وجود داشته باشد آیا هرگز این تنوع سبک ها این انقلاب های هنری به وجود میآمدند؟

شما که خود را در جایگاه نقد من و امثال من میبینید خود واعظ غیر معتقدید.چه خوب که خود اول نقد و جایگاه و تعریف آن را بدانید و هر آنگاه که دانش آن را یافتید در جایگاه آن با شجاعت و جسارت باستید و جهانیان را از بهای حضور خود آگاه سازید.

منو می بخشید که این همه حرف زدم ؟

آوید میرشکرائی  ١٧/١٢/٨٩

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧
تگ ها :

سراینده من

گاهی انگار

جهانی اشک

پشت چشمانم خانه کرده

وقتی که می آئی اشک میریزم

روزی که میروی اشک میریزم

با صدای تار و

شعر شاملو

هنگامه دلتنگی

یا وقت سرودن سروده های غریبانه

اشک میریزم

پشت خنده های مستانه

قهقهه های بلند

اشک میریزم

و از ورای کوچکترین شادی های زندگی

در آفتاب مهرت و در

باران شبانه ات

اشک میریزم

پشت بافه های طلای زیارت

و بر سنگ های مسجدالاحرام

اشک میریزم

بر زمین که بوسه میزنم و

با عشق ات

به عرش که میروم

اشک میریزم

*************

پشت چشمان بیدار مانده تمام شب

اقیانوسی ست

بی وقفه می بارد

بی وقفه اشک میریزد

آوید میرشکرائی  ٩/١/٨٩  نیمه شب

 

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱
تگ ها :