تمامیت بودنم

اکنون

هر جا که باشم

تنها به پشتوانه حقیقت همیشگی بودن ات

بر هر سطح حتی لغزنده و خیس وبارنی

یا هر نگاه آشنا

در کناره ساحل

یا که ابتدای وسعت بی انتهای آسمان

بر همه لحظه ها

همه صدا ها

همه نگاه ها

بر همه بودن ام

گام می نهم

استوار......

آوید میرشکرائی  ٩/٩/٨٨  انارور  نه شب

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
تگ ها :

همنام

در رویای من

تو ایستاده بودی!

خدنگ

لوند

موهای کوتاه و

چال گونه ها

دو گوشواره بزرگ و

لبخندی گشاده و شیرین

و بی اعتنا به فاجعه که در راه بود

سراپا خوشامد و آغوش بودی.
*********************

من که یارای پایداری ام نبود

برابر اینهمه لطف و ملاحت

التماست میکردم:

تو نبوس اش

بوسه اش تنها ازآن من

و تو لبخند زیبا تری بودی

به همه تشویش و اضطرابم

چون همیشه

**********************

در خواب ام:

ایستاده

و در بیداری ام

اگر چه نشسته بر آن صندلی لعنتی

تو بر کناره بی کناره حقیقت

ایستاده ای و

لبخند می زنی

به آرامش آگاهی از آنچه در گذر است

*****************

مهرت

همان خورشید گرم گداخته ای ست

که تنها دوستی جهان را

بر سرم می تابد و

همه شب بی اعتمادی ام را

روشن می کند.

آوید میرشکرائی ١١/٩/٨٨ هفت شب تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
تگ ها :