پائیز ما

صدای همهمه صبحگاهی گنجشک ها و

صدای هماهنگ رگبار

صدای باد و رقص برگ های جا مانده با آن:

رنگارنگ و سرخ و مه آلود.

صدای قدم های شتابزده و

حضور زودرس غروب سرخ و تاریکی.......

گوش کن

ببین...

چه رنگارنگ!

پائیز ما که صدای رفتن و بدرود و

مرگ نمیدهد!

پائیز ما که غم انگیز نیست!

گوش کن به این ترانه هماهنگ نشاط انگیز قشنگ رنگ برنگ

ببین:

غرق زندگی ست

آوید میرشکرائی ٢٧/٨/٨٨ پنج و نیم عصر تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٧
تگ ها :

تنها یکی...

دو پاره که نمی شوم من

یکپارچه ام و

در هر دو جا

زیست میکنم!

**********

اینجا باران ببارد

خیس میشوم

آفتابی که باشد آسمان دل هر کدام....

گرم می شوم

و زیر بارش کیهانی شبی پرستاره

با آنکه با دور ترین ستاره ها وصلت می کند....

یکی می شوم.

************************

من ترانه خویش را می خوانم

شعر هایم را می سرایم و

چشم هایم را هر صبح

به جهانی مشترک

که همه ما را در خود جای داده است

باز میکنم!.

چشم ها را میگشایم به اشتیاق تماشا

اما تنها یکی

نگاهم را میبیند وبه آغوش می کشد و

به دور ها می برد و

میگریزد با آن.

**************

دو پاره که نمی شوم!

متصل ام......محکم ام....در هم تنیده ام

یکپارچه ام!:

یک قلب و

یک زبان و

دو چشم و

یک نگاه.

و مهربانی ام

لحاف چهل تکه گرم رنگارنگی ست

یادگار مادر بزرگ...

دست دوز و دل نواز

************

تنها یکی

از کهکشان دور دست غرق ستاره و

تاریکی عمیق جنگل اطراف

نهراسید...

دست مرا گرفت محکم و

با من به آسمان سفر کرد

آوید میرشکرائی ٢٧/٨/٨٨ پنج و نیم عصر تهران

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٧
تگ ها :

پائیز

که ناگهان

زبانه های آتشی سرخ

سر می کشد از میانه درختزار پائیزی باران زده

رنگ به رنگ

چون گونه های من

وقتی تماشا می کنی مرا

************

آنچه از کویر دیدم و

عطش و

لب های تب زده

که تاریک بود در نور تند آفتاب

امروز

تنها امروز....

نقش پای بی مهری خویش را می بینم به خود

نقش پاها

ادامه مسیر را

بعد از این.

مرا ببین که بیهوده

تمام این سال ها

دست ها

به دیوار ها می سائیده ام

از بیم گم شدن!

****************

شوره زار زمین انتظارم را تماشا کن

هنوز از رگبار اشک شب پیش ام

خیس است

من تا نگاه

در آب فرو می روم

غرقه در اشکم و

به آگاهی قدم می گذارم

در سحرگاه مرطوب دیگری....

آوید میرشکرائی ١١/٨/٨٨ هشت صبح

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱
تگ ها :