آذرین

گناه ما

من و تو ودیگر دخترکان آگاه در نوجوانی و

نوجوانان رویاپرداز میانسال

همین بس نه

که همیشه

پیش از وقوع واقعه

آنرا انتظار می کشیم...

که تلخی دردبار میانسالی مان را

به ودیعه گذاشتیم

برای بازستاندن

رویا های بی پایان

*************

برگ های دفترمان

همه سوخته از رنج روزگاران گذشته و

هنوز

پر قلم ها را

با سرخی خون خویش تر می کنیم و

بر برگ های جامانده

حرف های تازه می نویسیم

از شعر های تازه تر

****************

همه راز طراوت آشفتگی مان

در بوی چوب خیس

و رویا های زندهء

همان شب بود

که تخت چوبی را خریدیم و

حیاط بهشت سبز را

آبپاشی کردیم

و در نور به جا مانده از

سالهای دور و

سایه مبهم باغچه

عشق ورزیدیم

آوید میرشکرائی ٣/۵/٨٨ پنج و نیم عصر

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳
تگ ها :