راز سکوت جهان

یعنی از میان شما

اینهمه مخلوقات خدا

هر یکی پدیده ای

اشرف و یگانه و خلاق وبی بدیل

یکی نیست

کلید این قفل را

یا چه می دانم

رمز این صندوقچه بسته را

داشته باشد؟

شما که حتی راز و رمز بهار را

دلیل عاشقی را

انگیزه باران را

هجوم طوفان و

حتی..

ریزش اشک ها را

رمز گشائی نموده اید و

حتی از راز سکوت جهان

اینگونه بی رحم و ددمنش

آگاهید؟!

****************

اینک شما شما

همه کارت های سوخته را

بازی کنید و

همه خانه های خالی را

پر کنید.

شما نگاه ها را

لبخند ها را

نوازش ها را

رنجنامه ها را

بردارید و به دور ها ببرید

شما حضور را

از همان آن خلقت

بردارید و ببرید

به بیکران لایه های لجن

*****************

من این میانه

می مانم با آسمان

حتی در رگبار اشکبارش و

من یک نفر نیستم

دوستانی دارم بیشمار

همه در قلب من اند و

همه عاشق اند

پرواز و

پریدن و

پرنده ها را

آوید میرشکرائی  ٢٧/١٢/٨٨ یک بعد از ظهر

 

 

 

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٩
تگ ها :

گیرم که چشم را ببندم بر بهار

همه پنجره ها را می بندم

دریچه ها را به روی نور و صدا می بندم تا

حتی بهار نیاید تو

با آن نسیم فریبکارش

برای نوازشم!

چشم را به بهار ببندم و

به باران ببندم

گیرم که چشم ها را

مثل لحظه های تاریکی نیمه شبان

حتی بر لبخند ها ببندم........

از نگاه تو که گریزم نیست!

و صدای خنده ات باز...

مرا با جهان من آشتی می دهد

آوید میرشکرائی  ٢٢/١٢/٨٨

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
تگ ها :

تعبیر

همیشه زمانی را

به نام زمان پیش از فاجعه می نامند

همین لحظه

همین حالا

که قلبت تند و مضطرب می زند و

حس ات

چیزی از اتفاقی شوم کم ندارد.

حالا

هر زمان که از راه بیاید

من با جابجا کردن حتی کلمات شعرم

تلخی تلخ ترینشان را

خاموش می کنم

وتنها

بعد ها

چندی بعد

میتوان زمان اضطراب اکنون را

به آرامش پیش از طوفان

تعبیر کرد....

آوید میرشکرائی  بهمن ٨٨

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧
تگ ها :

خواب بی رویا

تجربه عمیق و دقیق و تلخ دردی که

تنها از خیال تو برمیخیزد

شاید هم تنها در رویاهای درهم دویده

دم دمای صبح رنگپریده سردی

از کناره های بی کناره بسترت

گذر کرده باشد.

صبح و آفتاب

شب پیش و

روزهای گذشته و

زیباترین رویا ها

همه گامی پس کشیده اند و

درد

از پس پیشانی چین خورده ات

گامی پیش نهاده و آمده است

*******************

آفتاب بی سایه و

شب بی ماهتاب

خواب بی رویا و

بیداری بدون آگاهی

و گام زدن در مرز های ناشناخته پایان راه

بی حتی نیم نگاهی

به دژخیمان و

دروازه بان

آوید میرشکرائی ٨ صبح ۶/١٢/٨٨

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧
تگ ها :

هشدار

نه با آن ماسک بی تفاوتی که به چهره می زنی

نه با گشتن به دیگر سو

ونه حتی با آن نگاهی که

چون سارق پلیدی

از من می ربائی و

می روی

با گام هائی شتابان

از دلی که بر جا گذاشته ای میگریزی و من

اینجا فریادی می شوم

هشداری گوش خراش و

میخکوب کننده

و بلند ترین صداهایم من

برای بر جا میخکوب کردنت.

کسی نمی تواند

نباید

نمی شود

راه مرا سد کند

و من

تا آخرین لحظه های این فرصت

و گذر آن آخرین نسیم طراوت و مهربانی

حتی با دست های لرزان و

هجوم آتش ونوری که به خاموشی می گراید اندک اندک

فغان میکنم و

به آسمان چشم می دوزم و

قلبم هرلحظه

همیشه

همواره

تا ابد 

بستر پذیرنده باران است

آغوشی باز

آموخته و آماده و آراسته

تا آخرین لحظه

آوید میرشکرائی ١/١٢/٨٨ هشت صبح بزرگراه مدرس

  
نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٦
تگ ها :